ورژن صفر

مرگ شاعر

ارسال‌شده در عمومی توسط The Alien در می 29, 2008

و ستاره ها هم به دنبالت نيامدند
به که بگويم که رفته ای
جای لبخندهايت بر صخره های خاطراتم مانده
به که بگويم که رفته ای
تو دنباله ی دشت پهناور دستانت بودی
ابرهای کلامت هنوز بوی باران ميدهند
با که بگويم که رفته ای
زنگ در هم بوی اتاق عمل ميدهد
و سردخانه تنها کناميست که من
در آن به ديدارت آمدم
با که بگويم که رفته ای
زين پس من عروج صد ساله ی خويشم در پس يک ديوار خاموش
و تو نگفته بودی که
بعد از تو با که بگویم
که رفته ای

آخر نوشت: این را من نگفته ام ، اما برای من گفته اند. با خواهش از من و خواهش و اکراه از او.
آخر این روزها قصد مردن دارم.

Default Passwords and Default Accounts

ارسال‌شده در آی تی, امنیت توسط The Alien در می 25, 2008

هر چند در طی سال های اخیر شاهد سوء استفاده هایی از این موضوع حتی در سطح جهانی بوده ایم اما هنوز شاهد عدم توجه به این موضوع و درجه ی اهمیت آن از ناحیه مدیران شبکه هستیم.
البته این را نمی توان به بی دانشی و یا عدم آگاهی مدیران شبکه نسبت داد. اما باز هم سهل انگاری مدیران شبکه را بخصوص در کشورمان به کرات شاهد هستیم.
متاسفانه این وضع در نهادهای دولتی بغرنج تر و شکننده تر است. به گونه ای که این امر را در دانشگاهها نیز شاهد هستیم.
با تجربه شخصی اندکی که در این زمینه دارم ، می توانم اذعان کنم با کمی چشم چرانی و قدم زدن در این محیط ها والبته کمی شانس شما می توانید به یک شبکه براحتی نفوذ کنید.
معمولا مدیران شبکه که مسئولیت شبکه های بالای چند صد نفر را دارند ، هیچگاه برای کاربران مختلف از کلمات عبور تصادفی استفاده نمی کنند و این خود یک خطر بالقوه برای کاربران این شبکه ها است که قربانی اینگونه سهل انگاری ها خواهند شد.
علاوه بر اینکه کاربران با خطر سوء استفاده از حساب های کاربری خود مواجه هستند و در این میان عدم آموزش صحیح کاربر و عدم آگاهی وی ،خطرات این امر را دو چندان می کند ، خود مدیران شبکه و حساب های کاربری مدیران شبکه نیز متوجه این خطر بالقوه خواهند بود.
شما با به دست آوردن یک Account مدیر و همچنین استفاده از Default Password و دانستن آدرس شبکه می توانید کنترل شبکه را در اختیار بگیرید و از انگلک کردن آن لذت ببرید.( این جزء بدیهیات است و لازم به گفتن نبود )
از توضیح کامل این مسئاله به دلایلی معذور هستم.
آخر نوشت : این پست فقط در جهت اطلاع رسانی و همچنین توجه کاربران و مدیران شبکه از سوء استفاده های ناشی از این موضوع است و به هیچ جنبه ای از آموزش نفوذ نمی پردازد.
این پست فقط می تواند جرقه ای برای علاقمندان و توجه مدیران به این امر باشد.

گاهی از نوشتن …

ارسال‌شده در آی تی, عمومی توسط The Alien در می 24, 2008

اول نوشت : خیلی وقت است اینجا ننوشته رها شده . بی دلیلی هایی کماکان موجود هست همانند سابق.
چیزهایی که این روزها بر آن تمرکز کرده ام چون گذشته “هیچ چیز” هست. وبنا به همین تمرکزات هست که اینجا کم نبشته است.
راستش سال ها ست که اینگونه است احوالات من.

وبلاگستان پارسی هم هر روز بدتر میشود. فعالانی که دیروز جوان بودند و امروز باید خرج یک زندگی را متحمل شوند.
در این میان دکترهای بیکار هم حتی کمتر می نویسند.
آن یکی که پس از تبخیر وبلاگش کم می نویسد و البته تلخ.
و آن یکی هم در عنفوان جوانی انگار انگشتانش از تایپ کردن خسته.

این روزها حتی از علایقم فاصله ی بسیار گرفته ام. دیگر برای خریدن مجله و روزنامه بیش از حد خسیس و شاید تا حدی کم علاقه شده ام. دیگر نمی توانم مقالات مهندس خوش تیپ را بخوانم.
حتی از دنیای سایبر هم می خواهم فاصله بگیرم.
آخر …
متنفر شده ام از دیجیتالیزم ، از دروغ هایی که آدمها در این دنیا ساخته اند. خیال می کردم که دنیای سایبری که ساخته ام برای خود ، دنیای جدیدی است که می توانستم داشته باشم. دنیایی که من در آن هم خود بودم و هم خود.

روزهایی که بر بلاگستان پارسی می گذرد ، خنده آور است.
سال ها پیش ( نه چندان دور ، خیلی دور – خیلی نزدیک ) برای گریز از یکنواختی و شاید یک تقلید ساده از آن طرف ها ، چیزی ساخت به نام ” بازی وبلاگ ها ” ، اما فارغ از این که این ترفند ، تنها کلک مرغابی است.
شاهد آن هستیم که این بازی ها شیوع دوچندان پیدا کرده و چه مسخره و تنفرآمیز شده اند.
هر روز یک بازی. یک بازی برای بازی شدن.
چندی پیش بازی ” آرزوهای گیکی ” را شاهد بودیم.
ارزوهای گیکی من شاید تلفیقی از ” کامیار ، حسن ، علیرضا و امیر “بود ، بااین حال آرزوهایم را بیشتر با امیر می بینم. نه به آن دلایلی که او گفته است ، بلکه بنابر تنفری است که از فضای سایبری که یک روز عاشق آن بودم دارم.
دنیای مسخره ای که همینطور فاصله می اندازد بین آدمهایی که یک روز می شناختیمشان و دور میکند از حس دست دوستی که به تازگی در های فایو و اورکات پیدا کرده ایم.
من فردی به شدت غیر اجتماعی ام و این حرفها شاید کمی به نظر خنده آور باشد برای کسی که از اجتماعی صحبت می کند که خود از آن گریزان است.
کامیار هم دیگر کم کار شده ، برخلاف گناهکار که پرکاریش مرا متعجب کرده ( البته چندان پرکار نشده ، این را نسبت به سابق گفتم ).
البته کماکان به آقای اولد فشن سر می زنم ، نگاهش به دنیای اطراف ( و بالخصوص تبلیغات و نه تنها این بل به همه چیز ) فوق العاده است. زیبا ، ظریف و شگفت انگیز.
به دوستان دیگر هم سر می زنم ، شاعری که شعر هایش را انگار من گفته ام ، انگار شعرهایش من و من شعرهایش هستم.
شاعری که زیاد شعر نمگوید و …
این روزها گاهی با اینها و گاهی با آنها سر می کنم.
وبلاگ درزدهایی که در کپ نبشت گاهی کم می اورند ، خنده آور است. ( به احترام اعتقاداتی که در سایبر دارم نامی نمی برم )
به هر حال روزهای من اینگونه سر نمی شود.
این روزها ، کارهای مهمی انجام می دهم : می خوابم ، راه می روم ، گاهی هیز می شوم و دوباره می خوابم ؛ انگار دنیایی است رویایی.
دورترها نمی روم.
بنشین و تماشا کن.
تماشا کن ، تماشایی ترین چشمانی که به دور دست ترین نقطه ی ذهنت زل زده اند.
با …
با خود باشید.

آخر نوشت: از همه چیز ، بی ربط نوشتن ، گاهی اختلالات مرا بر می تابد.
آخر من یک ” روانپریش ” هستم. ساده بگذرید.