ورژن صفر

بازگشت

ارسال‌شده در عمومی توسط The Alien در فوریه 1, 2010

امیدوارم برگردم، با فعالیت بیشتر.

متاسفانه بسیاری از دست نبشت هایم تاریخ مصرف داشتند که هیچوقت منتشر هم نشدند و نخواهند شد.

احتمالا به صورت هفتگی بلاگ نویسی را از سر خواهم گرفت.

گاهی… – قسمت دوم

ارسال‌شده در شخصی توسط The Alien در دسامبر 23, 2009

گاهی آدم‌ها غصه_شان می‌گیرد.

می‌خواهند دل باد کرده‌شان را خالی کنند.

فریاد بزنند.

اما یک امای بزرگ می‌گیرد جلوشان را.

می‌خواهند بغضشان را وا کنند.

آنقدر دل_شان را باد کرده‌اند که دیگر بغضی هم نمی‌ماند براشان.

می‌خواهند …

می‌خواهند یک محرم پیدا کنند، یک هم‌زاد می‌خواهند… اما …

ناچارند.آری ناچارند که توی این دنیای کوچک، همین تنگ‌جا را انتخاب کنند.

حرف_شان را با هزار استعاره، با ده هزار خود سانسوری بگویند.

آری آدم ها غصه_شان می‌گیرد.

دل کوچک_شان را غصه می‌گیرد.

حرف‌هایی شنیده‌اند که هنوز هم یادآور‌یشان، دنیا را آوار می‌کند روی سرشان.

گاهی رنج‌هایی کشیده‌اند که دیگران هم.

گاهی رنج‌هایی می‌کشند که دیگران نه.

می‌خواهند سفره‌ی دل_شان را واکنند.

اما برای که؟

به هرسو نگاه می‌کنند، جز غریب نمی‌بینند، آخر نمی‌خواهند غصه_شان را تقسیم کنند با آشناهاشان.

نمی‌خواهند دل‌هاشان را بشکنند، غصه‌دارشان کنند.

نمی‌خواهند…

گاهی آدمها غصه‌شان که می‌گیرد، دل‌تنگ که می‌شوند، اندوه‌شان را می‌ریزند توی خودشان.

گاهی آدم‌ها مجبورند، غصه‌هاشان را پنهان کنند، لبخند بزنند، قاه قاه بخندند، تا دیگران ندانند که دل کوچک_شان را باد کرده‌اند، به اندازه‌ی بادکنک…

گاهی آدم‌ها مجبورند که خودشان نباشند.

خودشان را…

گاهی آدم‌ها بدجور دلشان را غصه برمی‌دارد.

بدجور_ بدجور.

گاهی …

ارسال‌شده در شخصی توسط The Alien در دسامبر 14, 2009

گاهی آدم‌ها دل_شان می‌شکند.

غصه‌شان می‌گیرد.

می‌خزند به گوشه‌ای،

آنقدر غصه‌شان می‌گیرد که دل_شان باد می‌کند.

انگار یکی هست که دارد هی باد می‌کند دل_شان را.

تبسم‌هاشان رخت برمی‌کند از لب‌هاشان.

به یاد شازده کوچولو می‌افتند.

باز هم دل_شان را غصه می‌گیرد.

آنقدر غصه می‌گیرد که گوش‌هاشان کر می‌شود.

چشم‌هاشان سیاهی را دیگر نمی‌بیند.

آنقدر که …

آنقدر که شاید همزاد_شان را هم بسپرند به دست فراموشی.

آنقدر که شاید دیگر …

باز هم غصه.

باز هم دل‌تنگی.

باز من.خیابان و دل‌تنگی.

Opera Mini 5 beta – Quick Screenshot Tour

ارسال‌شده در آی تی توسط The Alien در سپتامبر 17, 2009

Opera Software ASA release next generation of mobile browsing , Opera Mini 5 beta today.

You can get it from here . (outside link)

Loading window

Opera Mini 5 beta Loading Page
Opera Mini 5 beta Loading Page

Main window & Speed Dial

Opera Mini 5 beta Main Page with Speed Dial
Opera Mini 5 beta Main Page with Speed Dial

Tools

Opera Mini 5 beta Tools
Opera Mini 5 beta Tools

Keyboard

Opera Mini 5 beta V-Keyboard
Opera Mini 5 beta V-Keyboard

Settings

Opera Mini 5 beta Settings Page
Opera Mini 5 beta Settings Page

Tab Feature & Editting Speed Dial

Opera Mini 5 beta Manage Tab & Speed Dial
Opera Mini 5 beta Manage Tab & Speed Dial

Opera Mini 5 beta Assign Speed Dial

Opera Mini 5 beta Assign Speed Dial
Opera Mini 5 beta Assign Speed Dial

Select Text Pop-Up & Details

Opera Mini 5 beta Select Text Pop-Up
Opera Mini 5 beta Select Text Pop-Up
Opera Mini 5 beta Select Text Details
Opera Mini 5 beta Select Text Details

History

Opera Mini 5 beta History Page
Opera Mini 5 beta History Page

Bookmarks

Opera Mini 5 beta Bookmarks Page
Opera Mini 5 beta Bookmarks Page

Blog Screenshot in Opera Mini 5 beta

Opera Mini 5 beta Openning a Sample Webpage
Opera Mini 5 beta Openning a Sample Webpage

تبلیغات وب 3 از نوع مهران رایانه

ارسال‌شده در امنیت, عمومی توسط The Alien در آوریل 2, 2009

این هم از سوتی مهران رایانه سازنده آنتی ویروس ایمن.

عکس از خبرنامه در گودر:

keygen-for-node32-in-imen-newsletter

و این هم از آرشیو خبرنامه در سایت آنتی ویروس ایمن.

imen-archive-rss

نتایج اسکن این دو فایل را می توانید در سایت معظم VirusTostal ببینید.

لینک 1

لینک 2

بعد نوشت : در حال حاضر سایت بروز و مشکل رفع شده است.

نکته : شما کدام یک را انتخاب می کنید ؟ ایمن یا ناد 32

احتمال هک شدن منتفی است.

کف خون به ماورا میرود

ارسال‌شده در عمومی توسط The Alien در ژانویه 21, 2009

خیلی خلاصه…کف خون به ماورا رفت

این روزها

ارسال‌شده در عمومی توسط The Alien در اکتبر 1, 2008

زیاد جالب نیست
منهای دیدن یک دوست که خیلی زود رفت.

مرگ شاعر

ارسال‌شده در عمومی توسط The Alien در می 29, 2008

و ستاره ها هم به دنبالت نيامدند
به که بگويم که رفته ای
جای لبخندهايت بر صخره های خاطراتم مانده
به که بگويم که رفته ای
تو دنباله ی دشت پهناور دستانت بودی
ابرهای کلامت هنوز بوی باران ميدهند
با که بگويم که رفته ای
زنگ در هم بوی اتاق عمل ميدهد
و سردخانه تنها کناميست که من
در آن به ديدارت آمدم
با که بگويم که رفته ای
زين پس من عروج صد ساله ی خويشم در پس يک ديوار خاموش
و تو نگفته بودی که
بعد از تو با که بگویم
که رفته ای

آخر نوشت: این را من نگفته ام ، اما برای من گفته اند. با خواهش از من و خواهش و اکراه از او.
آخر این روزها قصد مردن دارم.

Default Passwords and Default Accounts

ارسال‌شده در آی تی, امنیت توسط The Alien در می 25, 2008

هر چند در طی سال های اخیر شاهد سوء استفاده هایی از این موضوع حتی در سطح جهانی بوده ایم اما هنوز شاهد عدم توجه به این موضوع و درجه ی اهمیت آن از ناحیه مدیران شبکه هستیم.
البته این را نمی توان به بی دانشی و یا عدم آگاهی مدیران شبکه نسبت داد. اما باز هم سهل انگاری مدیران شبکه را بخصوص در کشورمان به کرات شاهد هستیم.
متاسفانه این وضع در نهادهای دولتی بغرنج تر و شکننده تر است. به گونه ای که این امر را در دانشگاهها نیز شاهد هستیم.
با تجربه شخصی اندکی که در این زمینه دارم ، می توانم اذعان کنم با کمی چشم چرانی و قدم زدن در این محیط ها والبته کمی شانس شما می توانید به یک شبکه براحتی نفوذ کنید.
معمولا مدیران شبکه که مسئولیت شبکه های بالای چند صد نفر را دارند ، هیچگاه برای کاربران مختلف از کلمات عبور تصادفی استفاده نمی کنند و این خود یک خطر بالقوه برای کاربران این شبکه ها است که قربانی اینگونه سهل انگاری ها خواهند شد.
علاوه بر اینکه کاربران با خطر سوء استفاده از حساب های کاربری خود مواجه هستند و در این میان عدم آموزش صحیح کاربر و عدم آگاهی وی ،خطرات این امر را دو چندان می کند ، خود مدیران شبکه و حساب های کاربری مدیران شبکه نیز متوجه این خطر بالقوه خواهند بود.
شما با به دست آوردن یک Account مدیر و همچنین استفاده از Default Password و دانستن آدرس شبکه می توانید کنترل شبکه را در اختیار بگیرید و از انگلک کردن آن لذت ببرید.( این جزء بدیهیات است و لازم به گفتن نبود )
از توضیح کامل این مسئاله به دلایلی معذور هستم.
آخر نوشت : این پست فقط در جهت اطلاع رسانی و همچنین توجه کاربران و مدیران شبکه از سوء استفاده های ناشی از این موضوع است و به هیچ جنبه ای از آموزش نفوذ نمی پردازد.
این پست فقط می تواند جرقه ای برای علاقمندان و توجه مدیران به این امر باشد.

گاهی از نوشتن …

ارسال‌شده در آی تی, عمومی توسط The Alien در می 24, 2008

اول نوشت : خیلی وقت است اینجا ننوشته رها شده . بی دلیلی هایی کماکان موجود هست همانند سابق.
چیزهایی که این روزها بر آن تمرکز کرده ام چون گذشته “هیچ چیز” هست. وبنا به همین تمرکزات هست که اینجا کم نبشته است.
راستش سال ها ست که اینگونه است احوالات من.

وبلاگستان پارسی هم هر روز بدتر میشود. فعالانی که دیروز جوان بودند و امروز باید خرج یک زندگی را متحمل شوند.
در این میان دکترهای بیکار هم حتی کمتر می نویسند.
آن یکی که پس از تبخیر وبلاگش کم می نویسد و البته تلخ.
و آن یکی هم در عنفوان جوانی انگار انگشتانش از تایپ کردن خسته.

این روزها حتی از علایقم فاصله ی بسیار گرفته ام. دیگر برای خریدن مجله و روزنامه بیش از حد خسیس و شاید تا حدی کم علاقه شده ام. دیگر نمی توانم مقالات مهندس خوش تیپ را بخوانم.
حتی از دنیای سایبر هم می خواهم فاصله بگیرم.
آخر …
متنفر شده ام از دیجیتالیزم ، از دروغ هایی که آدمها در این دنیا ساخته اند. خیال می کردم که دنیای سایبری که ساخته ام برای خود ، دنیای جدیدی است که می توانستم داشته باشم. دنیایی که من در آن هم خود بودم و هم خود.

روزهایی که بر بلاگستان پارسی می گذرد ، خنده آور است.
سال ها پیش ( نه چندان دور ، خیلی دور – خیلی نزدیک ) برای گریز از یکنواختی و شاید یک تقلید ساده از آن طرف ها ، چیزی ساخت به نام ” بازی وبلاگ ها ” ، اما فارغ از این که این ترفند ، تنها کلک مرغابی است.
شاهد آن هستیم که این بازی ها شیوع دوچندان پیدا کرده و چه مسخره و تنفرآمیز شده اند.
هر روز یک بازی. یک بازی برای بازی شدن.
چندی پیش بازی ” آرزوهای گیکی ” را شاهد بودیم.
ارزوهای گیکی من شاید تلفیقی از ” کامیار ، حسن ، علیرضا و امیر “بود ، بااین حال آرزوهایم را بیشتر با امیر می بینم. نه به آن دلایلی که او گفته است ، بلکه بنابر تنفری است که از فضای سایبری که یک روز عاشق آن بودم دارم.
دنیای مسخره ای که همینطور فاصله می اندازد بین آدمهایی که یک روز می شناختیمشان و دور میکند از حس دست دوستی که به تازگی در های فایو و اورکات پیدا کرده ایم.
من فردی به شدت غیر اجتماعی ام و این حرفها شاید کمی به نظر خنده آور باشد برای کسی که از اجتماعی صحبت می کند که خود از آن گریزان است.
کامیار هم دیگر کم کار شده ، برخلاف گناهکار که پرکاریش مرا متعجب کرده ( البته چندان پرکار نشده ، این را نسبت به سابق گفتم ).
البته کماکان به آقای اولد فشن سر می زنم ، نگاهش به دنیای اطراف ( و بالخصوص تبلیغات و نه تنها این بل به همه چیز ) فوق العاده است. زیبا ، ظریف و شگفت انگیز.
به دوستان دیگر هم سر می زنم ، شاعری که شعر هایش را انگار من گفته ام ، انگار شعرهایش من و من شعرهایش هستم.
شاعری که زیاد شعر نمگوید و …
این روزها گاهی با اینها و گاهی با آنها سر می کنم.
وبلاگ درزدهایی که در کپ نبشت گاهی کم می اورند ، خنده آور است. ( به احترام اعتقاداتی که در سایبر دارم نامی نمی برم )
به هر حال روزهای من اینگونه سر نمی شود.
این روزها ، کارهای مهمی انجام می دهم : می خوابم ، راه می روم ، گاهی هیز می شوم و دوباره می خوابم ؛ انگار دنیایی است رویایی.
دورترها نمی روم.
بنشین و تماشا کن.
تماشا کن ، تماشایی ترین چشمانی که به دور دست ترین نقطه ی ذهنت زل زده اند.
با …
با خود باشید.

آخر نوشت: از همه چیز ، بی ربط نوشتن ، گاهی اختلالات مرا بر می تابد.
آخر من یک ” روانپریش ” هستم. ساده بگذرید.